تبلیغات
شهید مطهری - مرزهای جاذبه و دافعه
استاد شهید مرتضی مطهری استاد شهید مرتضی مطهری استاذ شهید مرتضی مطهری استاد مطهری استاد شهید مرتضی مطهری
  • مقالات
  • زندگینامه
  • سیری در نهج البلاغه
  • جاذبه و داقعه علی
  • اشعار
  • آثار استاد
  • صوت
  • تصویر
لوگوی پایگاه گوهر مطهر
گوهر مطهر
سایت های ارزشی
http://rasekhoon.net/ http://www.imam-khomeini.ir/ http://khamenei.ir/ http://motahari.ir/ http://dl.tobayen.ir/uploads/img/logo05.jpg http://tobayen.ir/
شما هم جزء حامیان باشید...
 
موضوعی که پیشنهاد شده درباره ی آن بحث کنیم مرزهای جاذبه و دافعه از دیدگاه اسلام است.
برای ورود به هر بحثی طبیعتا ابتدا باید موضوع بحث روشن شود تا بعد به طرح مباحثی پیرامون آن موضوع بپردازیم. در این جا هم ابتدا باید ببینیم منظور از جاذبه و دافعه در اسلام چیست تا بعد نوبت به تعیین مرزهای آن برسد.


توضیح مفاهیم «جاذبه و دافعه » و «اسلام»

همه ما با مفهوم جاذبه ودافعه آشنا هستیم و وقت این اصطلاح را می شنویم معمولا ابتدا جذب و دفعی که در طبیعیات و فیزیک مطرح است به ذهنمان می آید، به ویژه برای امثال شما اساتید رشته های مهندسی، معمولا قانون جاذبه عمومی نیوتن به ذهن می آید. مصداق دافعه هم در علوم طبیعی، نیروی گریز از مرکز یا دافعه ای است که بین دو قطب هم نام مغناطیسی وجود دارد. اما این مفهوم وقتی وارد علوم انسانی و اجتماعی می شود طبعا تغییراتی در آن به وجود می آید و دیگر جذب و دفع فیزیکی و مادی منظور نیست، بلکه به معنای جذب و دفع روانی و معنوی به کار می رود؛ یعنی مثلا انسان احساس می کند یک عاملی او را به سوی خود می کشد و میل دارد که به او نزدیک شود و حتی اگر امکان داشته باشد با آن یکی گردیده و متحد شود، و یا بر عکس، می بیند به برخی ازچیزها و افراد مایل نیست نزدیک شود و وجود آنها به گونه ای است که دوست دارد از آنها فاصله بگیرد و مایه دوری او می شوند. عامل جذب و دفع روحی و روانی ، یک شیئ مادی، یک شخص و یا یک عقیده و فکر باشد. گاهی منظره ای آن چنان زیباست که بی اختیار شما را به طرف خود می کشد و گر چه با جسمتان به آن نزدیک نمی شوید و سر جای خودتان ایستاده اید، اما تمام توجه و حواس شما را به خود معطوف داشته و غرق تماشای آن شده اید. گاهی هم صدای گوش خراش و یا منظره غیر قابل تحملی است که انسان می خواهد هر چه زودتر از آن دور شود.

جاذب بودن شخصیت یک فرد هم به این معناست که غیر از ویژگی های جسمانی و ظاهری، اخلاق و روحیات و صفاتی در او وجود دارد که باعث تمایل دیگران به وی و جذب آنان می گردد. افرادی که رفتاری مؤدبانه و با نزاکت دارند و با گشاده رویی و مهر و محبت با دیگران برخورد می کنند، در دل دیگران جا باز کرده و همه دوست دارند با آنان معاشرت نموده و به آنها نزدیک شوند. افراد بی ادب و بداخلاق و خودخواه هم، شخصیتشان به گونه ای است که دیگران را از خود دور کرده و باعث می شود مردم از آنها فاصله بگیرند. البته وقتی بحث جاذبه و دافعه در مورد افراد و انسان ها مطرح می شود، باید توجه داشته باشیم که این مسأله تابع فرهنگ و ارزش هاست؛ یعنی ممکن است برخی ویژگی ها در یک جامعه و فرهنگ، از ارزش مثبت برخوردار باشد و همان ویژگی ها، در فرهنگ و جامعه ای دیگر، فاقد ارزش و یا حتی ضد ارزش محسوب شوند و بدیهی است که فرد برخوردار از این ویژگی ها، در فرهنگ و جامعه اول، شخصیتی جاذب داشته و محبوب و مورد احترام است ولی در فرهنگ و جامعه دوم، فردی معمولی و یا حتی منفور خواهد بود. به هر حال، فقط خواستیم تذکری داده باشیم که جاذبه و دافعه ی شخصیت انسان، بسته به نظام ارزشی و فرهنگ حاکم بر یک جامعه، تفاوت می کند. در هر صورت، این مسأله خودنیاز به بحث مستقلی دارد که فعلا در صدد آن نیستیم.

تا این جا با توضیحاتی که دادیم مفهوم جاذبه و دافعه که در عنوان بحث ما آمده، تا حدودی روشن شد، اما موضوع بحث ما جاذبه و دافعه در اسلام است، بنابراین باید منظورمان از «اسلام» را هم روشن کنیم. اسلام از نظر ما، مجموعه ای از باورها (عقاید)، ارزش ها و احکام است و هم مسائل اعتقادی، هم مسائل ارزشی و هم قوانین فردی و اجتماعی را شامل می شود. وقتی می گوییم اسلام چنین و چنان است، منظور از اسلام، مجموعه این باورها و ارزش ها و احکام است. در این بحث هم وقتی می گوییم جاذبه و دافعه در اسلام، یعنی جاذبه و دافعه ای که در اصول و مبانی اعتقادی، اصول ومبانی ارزشی وقوانین و مقررات اسلام وجود دارد. در بخش عقاید، جاذبه داشتن اسلام به این معنا است که عقاید اسلامی، موافق فطرت حقیقت جوی انسان است؛ یعنی عقایدی است که بر اساس حقایق هستی استوار است و چون فطرت انسان طالب حقیقت است، این عقاید با فطرت انسان سازگاری داشته و می تواند برای او جاذبه داشته باشد. به هر حال، جاذبه و دافعه مربوط به عقاید اسلامی فعلا در این بحث مد نظر نیست و آن چه در این جا مهم تر است جاذبه و دافعه ی مربوط به ارزش ها و احکام اسلام، به ویژه جاذبه و دافعه ی مربوط به احکام تکلیفی و دستوری اسلام است و بیشتر می خواهیم ببینیم آیا مجموعه ارزش ها و احکام اسلامی، برای انسان جاذبه دارد یا دافعه؟

آیا فرض دافعه در مورد اسلام ممکن است؟

ممکن است این سؤال به ذهن بیاید که اگر مجموعه معارف اسلام، بر اساس فطرت انسان تنظیم شده پس طبیعتا باید برای او جاذبه داشته باشد، چگونه می توان دافعه برای آن تصور کرد؟


پاسخ این است که: درست است که انسان فطرتا حقیقت جو، کمال خواه و زیبا طلب است اما یک سلسله امور غریزی و فطری دیگر نیزدر انسان وجود دارند که در بسیاری از موارد، بین این امور مختلف فطری وغریزی، تعارض ها و تزاحم هایی به وجود می آید و یکی دیگری را کنار می زند. یا به عبارتی اگر، برای پرهیز ای اشباه و خلط بحث، خواسته های مادی و حیوانی انسان را غریزه و سایر خواسته های او را فطرت بنامیم، در بسیاری از موارد، بین غریزه و فطرت، عدم سازگاری به وجود می آید. غریزه، تنها به اشباع و ارضای خود می اندیشد و عدالت و رحم و انصاف نمی شناسد. شکم گرسنه فقط نان را می شناسد، حلال و حرام و خوب و بد و مال من و مال دیگری برایش فرقی نمی کند، چه نان حلال به آن بدهند و چه نان حرام، سیر می شود. طبیعت رفاه طلب انسان، به دنبال کسب پول و درآمد برای تأمین رفاه خویش است، این پول از راه منصفانه و عادلانه بدست بیاید یا غیر آن، برایش تفاوت ندارد. اما فطرت انسان، طالب انصاف و موافق عدالت و امانت است و از حق کشی و ظلم و خیانت بیزار است. علی رغم این فطرت عدالت خواه و ظلم ستیز، گاهی واقعیت خارجی به گونه ای است که ارضای غرایز مادی ونیازهای جسمانی و رسیدن به لذایذ حیوانی، جز از طریق ظلم و خیانت حاصل نمی شود. این جاست که انسان اگر طالب کمال حقیقی و انسانی خویش باشد مجبور است از برخی لذت ها صرف نظر کند و بعضی چیزها را نخورد، نپوشد، نبیند، نشنود و خلاصه باید خود را محدود کند. اسلام هم که می خواهد انسان را به کمال حقیقی اش برساند طبیعتا در این گونه موارد، جانب فطرت را گرفته و غرایز و برخوردای از لذت های مادی را محدود نموده است. در این میان، کسانی که مهار غرایز خود را از دست ندادند، یا به تعبیری، هنوز حیوانیت در آنها غلبه دارد، طبیعی است که برخی از احکام اسلام، برای آنان جاذبه نداشته و حتی دافعه نیز داشته باشد. اسلام یک سلسله دستوراتی دارد که هم موافق با فطرت و هم موافق با غریزه انسان است نظیر:« کلوا و اشربوا؛ (1) بخورید و بیاشامید» و «کلوا من طیبات ما رزقناکم؛(2) از چیزهای پاکیزه ای که روزیتان کرده ایم بخورید» این گونه دستورات، مشکلی برای افراد ندارد. اما وقتی بگوید شراب نخورید، گوشت خوک نخورید و...، این چنین دستوراتی برای همه جاذبه ندارد و هستند کسانی که این احکام خوشایند آنها نیست.

نمونه ای تاریخی از دافعه احکام اسلام

در این جا بی مناسبت نیست به داستانی از تاریخ اسلام اشاره کنم. همان طور که می دانید در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نصارای نجران آمدند و با آن حضرت بر سر عقاید خود در باب توحید، بحث و مناظره کردند و در بحث علمی شکست خوردند. اما علی رغم این مسأله حاضر نشدند اسلام اختیار کنند. پیامبر، آنان را دعوت به مباهله کرد، آنان نیز پذیرفته و قرار شد مباهله کنند. وقتی پیامبر به اتفاق عزیزترین کسانش، یعنی حضرت فاطمه و علی و امام حسن و امام حسین علیهم السلام برای مباهله تشریف آوردند، چشم علمای نصرانی که به خمسه ی طیبه و چهره های نورانی آنان افتاد، گفتند کسی که با این پنج نفر در بیفتد جز لعنت وخواری دنیا و آخرت نصیبش نخواهد شد، لذا عقب نشینی کرده و حاضر به مباهله نشدند. اما باز هم علی رغم آن که هم در بحث علمی شکست خوردند و هم از مباهله عقب نشینی کردند، حاضر نشدند مسلمان شوند و گفتند مسیحی می مانیم و جزیه می دهیم. وقتی اصحاب از پیامبر سؤال کردند که چرا اینها حاضر نشدند اسلام بیاورند، آن حضرت فرمودند به خاطر عادت و علاقه ای که به خوردن گوشت خوک و نوشیدن شراب داشتند و اسلام این دو را حرام کرده است.


این یک نمونه تاریخی است از این که گروهی، علی رغم ثابت شدن حقانیت اسلام برای ایشان، دافعه ای که برخی احکام اسلام برای آنان داشت مانع آن شد که به اسلام روی آورده، آن را بپذیرند؛ یعنی فطرت انسانی آنها با غرایز حیوانی ایشان اصطکاک پیدا کرد و آنان در این تعارض، غرایز حیوانی را ترجیح دادند. این مسأله، اختصاصی به نصارای نجران ندارد، بلکه نسبت به همه کسانی که هنوز تربیت الهی پیدا نکرده و مقهور غرایز و شهوت های حیوانی خویشند عمومیت دارد. احکام و دستوراتی که به نوعی غرایز و علایق مادی انسان را محدود کند برای این طایفه دافعه دارد؛ و همان طور که اشاره شد در اسلام چنین قوانینی وجود دارد. قانونی که بگوید در تابستان چهل درجه، باید شانزده ساعت آب و غذا نخوری و روزه باشی، چندان با غرایز و تمایلات حیوانی انسان سازگاری ندارد و امری دشوار می نماید؛ به ویژه برای کسانی نظیر نانواها و مانند آنها که مجبورند در کنار آتش سوزان نیز کار کنند. البته هستند کسانی که علی رغم کار در زیر آفتاب سوزان یا آتش پر حرارت، همین دستور را عاشقانه اجرا می کنند و روزه می گیرند، اما این قبیل افراد خود ساخته زیاد نیستند.
یا مثلا قانونی مثل خمس، ممکن است برای بنده و شما که شاید در یک سال هزار تومان هم خمس به اموالمان تعلق نگیرد، مشکلی نداشته باشد، اما کسی که می خواهد میلیون ها تومان خمس پرداخت کند، انصافا کار سخت و دشواری است. بسیاری از مردم در صدر اسلام، به خاطر فرمان زکات، اسلام را رها کرده و مقابل پیامبر ایستادند و هنگامی که فرستاده ی پیامبر، برای اخذ مالیات از آنان می رفت، می گفتند پیامبر هم باج بگیر شده! ما به کسی باج نمی دهیم. این قانون برای آنها دافعه داشت و باعث می شد از اسلام فاصله بگیرند و حتی به جنگ با خلیفه مسلمین برخیزند.
یا مثلا اسلام دستور جنگ و جهاد می دهد. طبیعی است که در جنگ نان و حلوا خیر نمی کنند و احتمال کشته شدن، اسیر شدن، کور شدن، از دست دادن دست و پا و هزاران خطر دیگر وجود دارد و بسیاری از افراد حاضر به پذیرش این خطرها نیستند و در برابر فرمان جنگ و حضور در جبهه، مقاومت می کنند. البته بسیجیانی نیز هستند که برای حضور در جبهه سر از پا نمی شناسند و عاشقانه به استقبال همه این خطرها می روند، ولی به هر حال نمی توان انکار کرد که این حکم برای اکثریت مردم که خودرا این گونه نساخته اند، جاذبه ای ندارد و به هر بهانه ای از زیر آن شانه خالی کرده و فرار می کنند.
بنابراین، پاسخ این سؤال که آیا احکام و قوانین اسلام جاذبه دارد یا دافعه، این است که برای نوع انسان ها و انسان های متعارف، برخی از دستورات اسلام جاذبه و برخی نیز دافعه دارد.

دستور اسلام نسبت به جاذبه و دافعه در رفتار

و اما این مسأله که رفتار مسلمانان نسبت به یکدیگر و نیز نسبت به غیر مسلمانان چگونه باید باشد، پاسخش این است که بنای اسلام بر ایجاد جاذبه است. اسلام می خواهد افراد و جامعه را به کمال و سعادت برساند، بنابراین رفتار جامعه اسلامی باید به گونه ای باشد که دیگرانی که خارج از این جامعه هستند، به آن تمایل پیدا کرده و جذب آن بشوند تا بتوان اسلام را برای آنها تبیین نموده و هدایتشان کرد. اگر مردم از جامعه اسلامی و مرکز اسلام فاصله بگیرند، نمی توان اسلام را برای آنان تبلیغ کرد و در نتیجه هدایت نمی شوند.
پس اصل این است که مسلمانان به گونه ای رفتار کنند که هم نسبت به یکدیگر جاذبه داشته باشند و روز به روز همبستگی و همدلی آنها بیشتر شود و هم نسبت به غیر مسلمانانی که خارج از این مجموعه هستند جاذبه داشته باشند تا بتوانند آنان را هدایت کنند. البته گر چه اصل بر ایجاد جاذبه است اما این گونه هم نیست که بگوییم به طور مطلق و در هر شرایطی باید چنین رفتاری داشته باشند، بلکه در برخی موارد نیز قطعا باید از چاشنی دافعه استفاده کنند. برای توضیح این مطلب و اثبات آن، در فرصتی که برای این جلسه باقی است مطالبی را عرض می کنیم و ادامه آن را به جلسه آینده موکول می نماییم.


نمونه هایی از رفتارهای جاذبه دار اسلامی

ما در اسلام، تأکید فراوانی بر رعایت عدل و انصاف و احسان و خدمت به دیگران و شاد کردن آنان داریم. یکی از بزرگ ترین عبادات اسلامی این است که انسان، دیگری را شاد کند و اگر غم و اندوهی دارد به نحوی آن را بر طرف نماید. در برخی روایات، ثواب شاد کردن مؤمن و زدودن غم و اندوه او را بیشتر از سال ها عبادت ذکر کرده است؛ حتی اگر این عمل فقط در این حد باشد که رفتاری محبت آمیز با او داشته و سخنی بگوید که موجب امیدواری و آرامش خاطر او گردد. برای اعمالی نظیر لبخند زدن به روی مؤمن، دست دادن با او، در آغوش گرفتن وی، به هنگام بیماری از او عیادت کردن و در کارها به کمک او شتافتن، که موجب ایجاد صمیمیت و جاذبه بین مسلمانان می شود، ثواب های متعدد و بسیار زیادی در روایات اسلامی وارد شده است. اسلام حتی به این مقدار اکتفا نمی کند و بسیاری از این دستورات را حتی در مورد رفتار با غیر مسلمانان نیز توصیه و نسبت به آن تاکید اکید کرده است. اسلام می گوید اگر کافری همسایه شما شد یا با او هم سفر شدید، نسبت به شما حق پیدا می کند. اگر با کافری هم سفر شدید و به جایی رسیدید که راهتان دو تا می شود و خواستید از هم جدا شوید، اسلام می گوید آن هم سفر کافر این حق را به گردن شما دارد که چند قدم همراه او بروید و او را مشایعت کنید و سپس از او جدا شده، به راه خود بروید. اسلام رعایت قسط و عدل را نسبت به هر کس، حتی کفار لازم دانسته و ظلم را مطلقا مردود می شمارد. فرد اگر کافر هم باشد شما حق ندارید به او ظلم کنید:« ولا یجرمنکم شنئان قوم علی الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی؛(3) قطعا نباید دشمنی با گروهی، شما را بر آن بدارد که عدالت نکنید. عدالت ورزید که آن به تقوا نزدیک تر است.» حتی بالاتر، رعایت عدل به تنهایی هم در مورد کفار کافی نیست، بلکه احسان هم، که مرتبه ای بالاتر از عدل است، باید در کار باشد:« لا ینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم؛(4) خدا شما را از کسانی که در [امر] دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکرده اند. باز نمی دارد که به آنان نیکی کنید و با ایشان عدالت ورزید.» و حتی در مواردی، از این حد هم فراتر رفته و می فرماید از محل مالیاتی که مسلمانان به حکومت اسلامی پرداخت کرده اند، بخشی از آن را به کفار مرزنشین و کفاری که در مجاورت سرزمین اسلام زندگی می کنند، بدهید تا قلب های آنان را به اسلام متمایل کنید و جذب اسلام شوند. (5) لازم هم نیست که حتما در اثر این کار مسلمان بشوند، بلکه همین مقدار که دل هایشان نسبت به مسلمانان مهربان گردد و به آنان علاقه و محبت پیدا کنند، خوب است. این کار، کم کم زمینه ایجاد می کند که هر چه بیشتر به شما نزدیک تر شده و با شما انس بگیرند و رفار و اعمال و زندگی شما را از نزدیک مشاهده کرده و صحبت هایتان را بشنوند و چه بسا تحت تأثیر قرار گرفته و مسلمان شوند. در طول تاریخ، کم نبوده اند کفاری که در اثر ارتباط با مسلمانان و شنیدن منطق اسلام و مشاهده ی منش و رفتار پیروان آن به اسلام گرویده اند. به هر حال، اینها نمونه هایی بود از دستورات و برنامه هایی که اسلام برای جاذبه در نظر گرفته است.

آیا اسلام همواره سیاست جاذبه در رفتار را توصیه می کند؟

نکته ای که توجه به آن لازم است این است که این سیاست ایجاذ جاذبه که به آن اشاره کردیم، چه نسبت به مسلمانان و چه نسبت به کفار، کلیت نداشته و در مواردی جای خود را به سیاست اعمال دافعه می دهد. گاهی محبت و احسان نه تنها کمکی به رشد و تکامل روحی و هدایت فرد نمی کند بلکه بر عکس، سدی در مقابل آن ایجاد می نماید. انسان، گاه در اثر طغیان غرایز حیوانی و شهوت های مادی، یا تحت تأثیر عوامل اجتماعی و تربیت خانوادگی و نظایر آنها، خوی ستم گری و ددمنشی و هرزگی پیدا می کند و اگر جلوی او گرفته نشود، هم باعث می شود خودش روز به روز بیشتر در منجلاب فساد و بدبختی فرو رفته و دنیا و آخرت خود را تباه نماید و هم موجب آزار و اذیت و تضییع حقوق دیگران می شود. در این موارد، هم به صلاح خود فرد و هم به صلاح جامعه است که او را گوشمالی داده و تنبیه کنند تا از فساد و تباهکاری باز ایستاده و به مسیر خیر و صلاح بازگردد؛ یعنی باطن این تنبیه، رحمت است و هم از انحراف و سقوط بیشتر خود او جلوگیری می کند و هم مانع انتقال فساد او به دیگران می شود. البته ظاهر تنبیه، چه جریمه مالی باشد، چه شلاق، چه زندان و یا اعدام و سایر موارد، به هر حال موجب ناراحتی فرد و اسباب زحمت او می شود و طبعا کسی از آن خوشش نمی آید. به هر حال، اسلام می گوید در شرایط خاصی رفتار شما باید خشونت آمیز بوده و دافعه داشته باشد و جاذبه در همه جا مطلوب نیست و توصیه نمی شود.

خلاصه ی بحث

تا این جا خلاصه بحث این شد که اولا اصل تعریف جاذبه و دافعه در اسلام را بیان کردیم. همچنین گفتیم جاذبه و دافعه ممکن است مربوط به یک شییء، یک شخص یا یک عقیده و فکر باشد. اسلام را هم گفتیم مجموعه ای از عقاید، ارزش ها و احکام است و جاذبه و دافعه در اسلام می تواند مربوط به هر کدام از این سه حوزه باشد، و بعد بحث را بر روی جاذبه و دافعه ی مربوط به قوانین و احکام اسلام متمرکز کردیم. در این قسمت گفتیم اسلام، هم احکامی دارد که مطلوب افراد است و انسان ها نوعا به آن گرایش دارند، و هم قوانینی دارد که بسیاری از افراد تمایلی به آنها ندارند و بر ایشان دافعه دارد. عطر زدن، مسواک کردن، نظافت و پاکیزگی، خوش اخلاقی، صداقت، امانت، عدالت و احسان، از جمله چیزهایی هستند که اسلام به آنها دستور داده و برای نوع افراد هم جاذبه دارد. روزه گرفتن، امر به جنگ و حضور در جبهه، پرداخت مالیات هایی نظیر خمس و زکات نیز از جمله مواردی هستند که در زمره ی قوانین اسلامی وجود دارند ولی افراد نوعا میانه خوبی با آنها نداشته و برایشان دافعه دارد. در ادامه، به موضوع و سؤال اصلی بحث پرداختیم که دستور اسلام به مسلمانان، در مورد برخورد با دیگران چیست؟ آیا می گوید مسلمان ها همیشه باید رفتارشان با دیگران محبت آمیز بوده و با آنان لبخند بزنند و از اهرم جاذبه استفاده کنند یا در مواردی هم رفتار همراه با خشونت و دافعه را توصیه کرده است؟ با توضیحاتی که دادیم، معلوم شد هر دو نوع رفتار در ضمن تعالیم اسلام توصیه شده و گر چه مواردی که رفتار مسلمانان نسبت به دیگران باید ماهیت دفعی و خشونت آمیز داشته باشد بسیار کم هستند، اما به هر حال چنین مواردی وجود دارند. نمونه هایی از این موارد ان شاءالله در جلسه آینده ذکر خواهیم کرد.

پی نوشت :

1. اعراف/ 31.
2. اعراف / 160.
3. مائده/ 8.
4. ممتحنه/ 8.
5. توبه/ 60.

منبع: کتاب کاوش ها و چالش ها


ادامه مطلب
نویسنده : فرزاد راعی .:. تاریخ : 12:41 ق.ظ .:. نظرات()
شنبه 14 مرداد 1396 07:03 ق.ظ
I always used to study paragraph in news papers but now as I am a user of internet therefore from now I am using
net for posts, thanks to web.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر